ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
643
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
استيلا داشت . امير چوپان نسبت به پدر ابو سعيد يعنى خربنده هم تقريبا چنين تسلطى داشت ابو سعيد و تيمورتاش را امارت بلاد روم داد . سپس ميان ايشان و پادشاه ناحيهء شمالى ، ازبك ، از اعقاب دوشى خان بر سر خراسان خلاف افتاد . در سال 729 چوپان از بغداد به دفع او رفت - و ما در اخبار ايشان خواهيم آورد - چوپان پسر خود دمشق خواجه را نزد سلطان ابو سعيد در بغداد نهاد . دشمنان به كار سعايت نشستند و از اعمال نكوهيدهء او با ابو سعيد چيزهايى گفتند كه توان تحملش نماند و فرمود تا او را كشتند . چون خبر مرگ پسر به پدر رسيد ، عصيان كرد ابو سعيد شتابان رهسپار خراسان شد . ياران امير چوپان از گردش پراكنده شدند . و او خود بگريخت در هرات يافتند و كشتندش . سلطان ابو سعيد خانوادهء او را اجازت فرمود كه پيكرش را به مقبرهاى كه در مدينهء نبويه براى خود ترتيب داده بود ، ببرند . پيكر او را به مدينه بردند ولى از فرمانرواى مصر اجازهاى كسب نكرده بودند . از اين رو فرمانرواى مدينه از دفن او در آن مقبره ممانعت كرد . پس او را در بقيع به خاك سپردند . چون خبر قتل امير چوپان به پسرش تيمورتاش كه در بلاد روم امارت مىكرد رسيد ، بر جان خويش بترسيد و به مصر گريخت و ارتق از موالى خود را در روم به جاى خود نهاد . نخست در سيواس درنگ كرد سپس رهسپار مصر شد . چون به دمشق رسيد ، نايب دمشق سوار شد و به استقبالش آمد و همراه او به مصر رفت . سلطان نيز او را بنيكى پذيرا آمد و اكرام كرد . هفت تن از امرا نيز با او بودند و قريب هزار تن سوار . سلطان آنان را نيز گرامى داشت و بر ايشان راتبه و ارزاق معين كرد و همه در خدمت او بماندند . رسولان سلطان ابو سعيد از پى او به مصر آمدند و به استناد پيمان صلحى كه با الملك الناصر بسته بودند خواستار تسليم او شدند و سلطان را از فساد اخلاق او و پدرش آگاه كردند . سلطان گفت به شرطى او را تسليم خواهد كرد كه ابو سعيد نيز حكم خدا را دربارهء قراسنقر نايب حلب كه در سال 712 با جمال الدين آقوش الافرم نزد خربنده گريختهاند و او را به لشكركشى به شام ترغيب كردهاند ، اجرا كند . ولى آن كار به انجام نرسيد . البته لازم به ذكر است كه خربنده آقوش الافرم را به امارت همدان فرستاد و او در سال 716 در آنجا بمرد . قراسنقر دوست او به جايش امارت همدان يافت . بعد از آنكه سلطان الملك الناصر تيمورتاش را به قتل رسانيد حكم خدا در باب قراسنقر نيز اجرا شد و اين به پاداش فساد او در روى زمين بود . پس از اين حادثه ، پسر سلطان ابو سعيد با جماعتى از قوم خود برسيد تا مراتب صلح و خويشاوندى را به تأكيد رساند . در مصر اين هيئت را با اكرام تمام پذيرفتند و ميان دو سلطان يعنى سلطان الملك الناصر و ابو سعيد نامههاى صلح آميز در آمد و شد بود تا هر دو جهان را بدرود گفتند . و اللّه وارث الارض و من عليها و هو خير الوارثين .